تبليغاتX
به فردا لبخند زنید

به فردا لبخند زنید

موزیم ملی افغانستان و نود سال پر فراز و نشیب

  

 

نمایشگاه آثار باستانی کشف شده از منطقه طلا تپه در شمال افغانستان - پاریس

 

   ۸ مه برابر با ۲۹ ثور (اردیبهشت) روز جهانی موزیم (موزه) است و همه ساله از این روز در کشورهای مختلف جهان تجلیل می شود. افغانستان نیز از کشورهایی است که موزیم ملی آن - تا قبل از جنگ های داخلی - از گنجینه های مهم منطقه به شمار می رفت.

 

   

   موزیم ملی افغانستان برای اولین بار در سال ۱۲۹۷ خورشیدی در منطقه باغ بالای کابل، برای نگهداری آثار تاریخی تاسیس شد.

   در سالهای اولیه تاسیس این موزیم که در آن دوران "عجایب خانه" نام داشت، فقط بعضی از آثار تاریخی مثل قرآن های خطی، صنایع دستی، آثار برجای مانده از جنگ های دوران استقلال و بعضی کتاب های کمیاب در آن نگهداری می شد.

   در ۲۵عقرب سال ۱۳۰۳ خورشیدی، موزیم ملی افغانستان از باغ بالا به ارگ کابل منتقل شد و به شکل رسمی توسط امان الله خان افتتاح شد.

   در مراسم افتتاح این موزیم، محمود طرزی که در آن دوران وزیر خارجه افغانستان بود و فیض محمد وزیر معارف وقت، در مورد ارزش و حراست از آثار تاریخی سخنرانی کردند.

   بعضی از شخصیت های مهمی که در افتتاح موزیم ملی افغانستان حضور داشتند آثار عتیقه و کم یاب خود را به این موزیم اهدا کردند.

   در اولین قانون اساسی افغانستان که در زمان امان الله خان به تصویب رسید، یک ماده مفصل به حفریات و حفظ آثار تاریخی و تشکیل محلی برای نگهداری آثار تاریخی این کشور اختصاص داده شد.

   به موجب این قانون، مقرر شد که شعبه "حفریات و موزیم" زیر نظر وزارت معارف (آموزش و پرورش) فعالیت کند. از مهم ترین کارهای این شعبه، کشف و حراست از آثار تاریخی و انتقال آنها به موزیم ملی بود.

   از آنجایی که دولت افغانستان امکانات و نیروی انسانی لازم را برای کشف آثار باستانی در اختیار نداشت قراردادی به این منظور با دولت فرانسه به امضا رساند.

   به موجب این قرارداد مقرر شد که یک هیات فرانسوی به سرپرستی "موسیو فوشه" به افغانستان سفر کند و در کنار کاوشگران افغانی به کشف و شناسایی آثار تاریخی بپردازد.

   این قرار داد به فرانسوی های حق می داد که از دو اثر کشف شده مشابه یکی از آنها را به فرانسه انتقال دهند.

   احمدعلی کهزاد مورخ و باستان شناس افغان یکی از کسانی بود که در کنار کاوشگران خارجی به جستجوی آثار تاریخی می پرداخت که کشف بسیاری از آثار تاریخی افغانستان با تلاش های او بوده است.

 

غارت

   با بروز شورش های منجر به سقوط حکومت امان الله خان، موزیم ملی هم مورد غارت قرار گرفت و تعدادی از مجسمه های تاریخی آن نابود شد.

   با روی کار آمدن نادرخان، آثار باقی مانده از موزیم ملی به دارالامان کابل منتقل شد و برای هر بخش جای جداگانه ای اختصاص یافت.

 

عضویت در یونسکو

   در دوره حکومت ظاهر شاه، افغانستان به عضویت سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد - یونسکو - پذیرفته شد. با توجه به اینکه سرزمین افغانستان از نظر تاریخی مهم و دست نخورده باقی مانده بود، توجه کاوشگران کشورهای مختلف به سوی این کشور جلب شد.

   در این دوران، بعضی از آثار تاریخی موزیم ملی در فهرست آثار تاریخی یونسکو به ثبت رسید و گاوشگرانی از فرانسه، ایتالیا، آلمان و شوروی سابق، برای کشف آثار تاریخی افغانستان به این کشور سفر کردند.

   در زمان حکومت داوود خان و با کشف آثار تاریخی که هر روزه از دل خاک بیرون می آمد و به موزیم ملی در کابل منتقل می شد، این موزیم به یکی از گنجینه های مهم منطقه تبدیل شد.

   از ویژگی های مهم موزیم ملی افغانستان این بود که تمام آثار به نمایش گذاشته شده در آن از داخل خود این کشور کشف شده بود.

 

آثار موزیم

   برجسته کاری های مرمرین بودایی، آثار سنگی متعلق به ماقبل تاریخ، برنزهای رومی، مسکوکات دوره های مختلف، مجسمه های قبل از میلاد، بخشی از آثار موزیم ملی را تشکیل می دادند.

 

 

 

    آثار تاریخی از دوران صدر اسلام نیز بخش دیگری از موزیم را شکل می داد که از مهم ترین این آثار می توان به قرآن کوفی به خط عثمان بن عفان خلیفه سوم اسلامی، آیاتی از قرآن به خط امام حسن و نیز به قرآن خط کوفی که در سال ۱۳۳۴ از "شهر غلغله" کشف شده بود اشاره کرد.

    آثار خطی شاعران بزرگ زبان فارسی دری نیز در موزیم کابل نگهداری می شد؛ هفت اورنگ عبدالرحمان جامی، هفت پیکر نظامی گنجوی، هشت بهشت و لیلی و مجنون امیر خسرو دهلوی، که همه این آثار در سال ۸۹۹ هجری کتابت و تذهیب شده بودند بخشی از آثار ادبی موزه را شکل می دادند.

   بوستان سعدی به خط میرعماد خطاط معروف عصر تیموری، دیوان میرزا عبدالقادر بیدل که از طرف امیر بخارا به پادشاه افغانستان، امیر حبیب الله اهدا شده بود، دیوان حافظ به خط میر محمد محسن که برای سلطان حسن بایقرا نوشته شده بود و چند اثر مهم دیگر نیز از جمله آثار بخش ادبی و هنری موزیم بود.

   از مهم ترین آثار هنری دیگر موزیم ملی افغانستان نیز می توان به آثار مینیاتوری از استاد کمال الدین بهزاد اشاره کرد.

   با توجه به کثرت آثار کشف شده، علاوه بر کابل در شهرهای هرات، میمنه، غزنی، بلخ و قندهار نیز چند موزیم بوجود آمد که موزیم هرات با بیش از ۴۰۰۰ اثر تاریخی بیشترین آثار را در خود جای داده بود.

 

انتقال دوباره

   با وقوع کودتای ۷ ثور۱۳۵۷ خورشیدی و پس از آن، با تجاوز نیروهای شوروی به افغانستان، موزیم ملی افغانستان از کاخ دارالامان به ارگ ریاست جمهوری انتقال یافت که در زمان انتقال، بعضی از آثار تخریب و سرقت شد.

   در زمان حکومت دکتر نجیب الله، موزه ملی دوباره به دارالامان کابل منتقل شد. هرچند که دیگر کمتر کاری برای کشف آثار باستانی صورت می گرفت ولی تا زمان سقوط دکتر نجیب الله، هیچ گونه آسیب جدی به موزیم کابل نرسید و تمام آثار موزیم دست نخورده باقی مانده بود.

 

تخریب و غارت

   با ورود نیروهای مجاهدین به شهر کابل و با گسترش جنگ در داخل پایتخت، از ساختمان موزیم ملی نیز به عنوان سنگر نبرد استفاده شد. در این دوره، بیش از هفتاد درصد آثار ارزشمند این گنجینه نابود شد و یا مورد غارت قرار گرفت.

    پس از سقوط حکومت مجاهدین و آمدن طالبان به کابل، بیشتر آثار باقی مانده این موزیم، به خصوص مجسمه هایی که تا آن زمان هنوز در موزیم باقی مانده بود، توسط طالبان که هر نوع مجسمه ای را کفر آمیز می دانستند از بین برده شد.

   حتی گفته می شود که وزیر اطلاعات و فرهنگ طالبان با دست خود بعضی از مجسمه های موزیم را از بین برده است.

 

 

نجات بعضی از آثار

   عمر خان مسعودی از مسئولان موزیم کابل تنها کسی بود که با تلاش شخصی خود در دوران جنک های داخلی و زمان طالبان بیش از بیست هزار اثر موزیم را به مکان های امن منتقل کرد تا از بین نرود.

   وی در سال ۱۳۸۴ خورشیدی جایزه جهانی "شاهزاده کلاوس" هلند را به خاطر نجات آثار موزیم افغانستان دریافت کرد. وی نهمین دریافت کننده جایزه شاهزاده کلاوس در جهان است.

بازسازی

   با روی کار دولت تحت حمایت جامعه جهانی در افغانستان، تلاش برای احیای مجدد موزیم های افغانستان آغاز شد و موزیم کابل با هزینه ۳۵۰ هزار دلار که از سوی مجامع جهانی پرداخت شده بود در مدت یک سال دوباره بازسازی شد.

   تلاش برای بازگرداندن آثار غارت شده که بیشتر آنها به پاکستان قاچاق شده و از آنجا به کشورهای اروپایی رسیده بود، از مهم ترین برنامه هایی بود که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان روی دست گرفت.

   برخی از مطبوعات افغانستان ادعا کرده بودند که نصرالله بابر وزیر داخله وقت پاکستان و بینظیر بوتو نخست وزیر آن کشور، شماری از آثار غارت شده را در اختیار دارند.

   سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ سابق افغانستان، با ارسال نامه ای به نصر الله بابر، رسما از وی خواست تا آثار غارت شده را به افغانستان باز گرداند.

   تعدادی زیادی از آثار نیز از راه پاکستان به کشورهای اروپایی منتقل شده و در حراجی های گوناگون خرید و فروش شده بود.

   در سالهای اخیر با حمایت یونسکو و با تلاش وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، تعداد زیادی از آثار غارت شده این کشور، از کشورهای اروپایی بازگردانده شده است و هنوز هم بسیاری از این آثار در موزیم های کشورهای اروپایی نگهداری می شود.

   اخیراً نیز، وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان اعلام کرد که دور تازه ای از کاوش آثار تاریخی را در نقاط مختلف کشور آغاز کرده است.

   با وجود همه این تلاش ها، موزيم ملی افغانستان در کابل، با اهمیت و ابهت گذشته خود و رونقی که پیش از جنگ داشت، فاصله بسیاری دارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:25  توسط مصطفی فاضلی  | 

دانشجويان دانشگاه كابل: تاجيك بدون پشتون و پشتون بدون هزاره معنا ندارد

 

دانشجويان دانشگاه كابل: تاجيك بدون پشتون و پشتون بدون هزاره معنا ندارد

جمعيتى از دانشجويان دانشگاه كابل ديروز كوشيدند تا لوحۀ جديد آن دانشگاه را كه به سه زبان تحرير شده بود بالاى در دخولى دانشگاه كابل نصب نمايندكه با مشكلاتى مواجه شدند.

تصميم اين جمعيت بر نصب لوحۀ جديد بعد از آن صورت گرفت كه يكشنبه شب برخى بلاکارت ها كه در آن روز جهانى دانشجویان با كلمات دانشجو و دانشگاه تبريك گفته شده بود از سوى پوليس از ديوار ها دور ساخته شده و واكنش جمعيت عظيمى از دانشجویان را برانگيخت، آنها ديروز تصميم گرفتند تا لوحۀ جديد را كه به سه زبان تحرير شده بود بر در دخولى دانشگاه كابل نصب نمايند، مگر با پوليس مواجه شدند، اين دانشجويان ادعا دارند كه پوليس با آنها سلوك خوب نكرده، بل با آنها درگير شده و شمارى را لت و كوب و مجروح ساخته است.

بعداً پوليس توانست نظم را كنترول نمايد و شمارى از دانشجويان وقت يافتند تا نظريات شان را بيان بدارندتعداد زيادى از دانشجویان اجازه نيافتند تا از بيرون داخل صحن دانشگاه شوند و در اجتماع دانشجویان شركت نمايند، يك تن از سخنرانان، رئيس جمهور حامد كرزى را متهم ساخت كه با انديشۀ قبيله گرايانه مشكلات زيادى را در كشور بار آورده و وضعيت در كشور چنان شكل گرفته كه از آن امريكا، انگليس و پاكستان سود مى برند.

او گفت: طبعيت حق سخن گفتن به زبان مادرى را تضمين نموده و قانون اساسى كشور بر آن صحه گذاشته است.

وى اضافه داشت، كه همه اقوام در كشور يك وجود واحد اند ، تاجيك بدون پشتون و يا پشتون بدون هزاره معنا ندارد. ما مى خواهيم به زبان خود سخن بگوييم، نبايد براى سخن گفتن ما ترافيك تعيين شود تا مسير سخن گفتن و گپ زدن را براى ما نشان دهد و رهنمايى كند.

او اضافه داشت، برخى ها مي كوشند تا نظر و خواست خود را بر ديگران تحميل بدارند ، در حالى كه قانون اساسى كشور تكلم و تحصيل را به زبان مادرى تضمين نموده است.

تعدادى از اين دانشجویان در حالى كه با شعار هاى زنده باد وحدت ملى، زنده باد دانشگاه و زنده باد پوهنتون سر مى دادند ، از مسؤولان خواستند تا اجازه دهند كه لوحۀ دانشگاه كابل به دو زبان ملى و زبان انگليسى در در دخولى دانشگاه نصب گردد و تأكيد داشتند كه اين لوحه حق هيچكسى را زير پا نكرده و احساسات هيچكسى را جريحه دار نمى سازد.

در حالى كه اين جمعيت دانشجویان غرض نصب لوحۀ جديد تلاش مى كردند، جمعيت ديگرى در مقابل آنها ايستادند كه مخالف نصب اين لوحه بودند، اين جمعيت كه حدود صد تن بودند بعد از دادن شعار ها متوارى شدند.

دانشجویان كه خواستار نصب لوحۀ جديد بودند تا عصر ديروز مؤفق به كار مورد هدف شان نشدند، اما گفته مى شود كه يك تعداد از اعضاى ولسى جرگه با اين دانشجويان همنوا شده و به آنها وعدۀ همكارى داده و از دانشجويان خواسته اند تا به اعتصاب نشستۀ خود پايان دهند، اما دانشجويان تهديد كرده اند كه اگر تا فردا به خواست آنها لبيك گفته نشود، آنها به اعتصاب خويش ادامه خواهند داد.

يك تن از دانشجویان تأكيد كرد كه اين لوحه در هر حالت آن نصب خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 17:2  توسط مصطفی فاضلی  | 

زهرِ زهرها «ناداني» است

  
   زهرِ زهرها «ناداني» است؛ ناداني روح انسان را مي‌كشد. اين «زهر زهرها» بيش از هركسي روح و جان مردمِ افغانستان را تباه و مسموم كرده است؛ تاريخِ اين كشور، تاريخ و جهل و تباهي است؛ نبردِ ديرينه با آگاهي و انسانيت، اما بايد در برابرِ اين تاريخ سر به ‌سر جهل به پا ايستاد. اين تصوير كه توسط استاد «نجيب‌الله مسافر» گرفته‌شده، كودكاني را در منطقة «دايكندي» نشان مي‌دهد كه شورـ‌وـ‌شوق شناختن بر سر دارند؛ آن‌ها به مكتب مي‌روند تا به فرهنگِ مسموم و كشندة تاريخيِ اين سرزمين پايان دهند. اين صحنه ديدني است: گروهي از دختران، در يكي از محروم‌ترين منطقة جهان، همچون كبوترانِ سپيد بال، براي پايان‌دادن به محروميتِ شان، با پاي پياده در ميان گردـ‌وـ‌خاك شتابان به سوي مكتب پر مي‌گشايند. آيا اين جمع مستانِ سپيدپوش دخترانِ دانش‌آموزند، يا شكوفه‌هاي سپيد «بادام» در اين تپة خاكي مي‌رقصند؟ «رهروانِ پاكِ راه آيين» مستان و رقصان به معبد اگاهي مي‌روند تا ديگر زهرِ زهرها جان و روح ما را آلوده نسازد . با ديدنِ اين تصوير از يك‌ سو اشتياق ما مي‌شكفد، زيرا حس مي‌كنيم گل‌هايي تازة بر «خاكِ ‌عقيم» اين سرزمين رسته‌اند و از سوي ديگر، لشكرِ غم برما هجوم مي‌آورد، زيرا اين گل‌هاي سپيد پيش از آن‌كه بشكوفند مي‌پژمرند و محو مي‌شوند همچون سايه‌هاي كمرنگِ شان در خاك‌ها. در يك‌سو شكوفه‌هايِ سپيد بر فرازِ بلند ترين تپه‌هاي جهان شادان به معبدِ آگاهي روان‌ اند، در سوي ديگر در پشتِ پردة تيره‌ـ‌وـ‌تارِ اين شب‌هاي سياه فرهنگ، ديوان و دَدان صف كشيده‌ـ‌اند كه مست از شرابِ ناداني، اين «زهرِ زهرها». چاره چيست؟ براي بيرون رفت از اين ظلمتِ عظيم تنها يك راه وجود دارد: برافروختنِ مشعلِ تابناكِ آگاهي، راهي كه اين كبوتران سپيد بال در پيش گرفته‌اند. اين راه با همة سختي‌ها دشواري‌هايش سرانجام به «آگاهي» و «آزادي» خواهد رسيد.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:44  توسط مصطفی فاضلی  | 

زبان فارسي در زادگاه خود نمي ميرد

 

من آنم كه در پاي خوكان نريزم

 

من اين قيــمت دُر لفـظ دري را

 

"ناصر خسرو قبادياني"

 

به گزارش بی بی سی : در حالی که زبان اکثریت مردم افغانستان فارسی است وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت “استفاده از واژه های فارسی” در بلخ و کابل مجازات کرده است.
عبدالکریم خرم، وزیر فرهنگ افغانستان، در حکمی خطاب به تلویزیون محلی بلخ دستور داده است که بصیر بابی، گزارشگر محلی برای تلویزیون ملی افغانستان در مزارشریف، به علت “استفاده از کلمات خلاف اصول فرهنگی و اسلامی” برکنار شده و در سابقه کاری اش این “تخلف” تذکر داده شود. بصیر بابی در گزارشی برای تلویزیون ملی افغانستان که از کابل پخش می شود، واژه “دانشکده” را به جای “پوهنحی” و دانشگاه را به جای “پوهنتون” استفاده کرده بود. وی همچنین “دانشجویان” را به جای “محصلین” بکار برده بود. آقای بابی در گفتگو با بی بی سی این اقدام وزیر اطلاعات و فرهنگ را غیرعادلانه و بدور از انصاف خواند و گفت: “این حکم نشان می دهد که وزیر فرهنگ تحمل ندارد افغانها زبان مادری خود را بکار ببرند و صدای ما را می خواهد در گلو خفه کند.” خبرنگار برکنار شده تلویزیون افغانستان افزود: “مجازات به جرم استفاده از زبان مادری ام، مضحک و خنده آور است.” اما مقامات وزارت فرهنگ افغانستان گفته اند که آقای بابی خواسته که “قصدا” زبان بیگانه را در افغانستان مروج سازد.

 

افغانستان زادگاه زبان فارسي 
افغانستان زادگاه زبان فارسي با قدمت 5هزار ساله است.
سيداسحاق شجاعي داستان نويس و پژوهشگر با بيان اين مطلب مي افزايد: تا زمان پادشاهي نادر شاه و ظاهر شاه ،زبان فارسي تنها زبان رسمي وعمومي در كشور بوده است حتي احمد شاه ابدالي به عنوان اولين پادشاه در محافل رسمي پشتون به زبان فارسي سخن مي گفت و زبان پشتون به عنوان زبان قومي مطرح بود. 

در زمان عبدالرحمان خان كتاب تاج التواريخ و در زمان امان الله خان سراج الاخبار و سراج التواريخ به عنوان معتبرترين كتاب هاي آن عصر به زبان فارسي نوشته مي شد. 

تازمان نادر خان كاربرد زبان پشتون از مرزهاي قبيله‌اي فراتر نمي رفت. اما سياست‌هاي قوميتي باعث شد تا درسال 1343زبان پشتون در كنار زبان فارسي به عنوان دو زبان رسمي افغانستان شناخته شود. 

اما آيا مشكل اساسي ،تداخل زبان فارسي با زبان پشتون تنها يك مسئله‌ي زباني است ؟ يا اينكه مطرح كردن مسئله ي زبان در افغانستان اهداف ديگري را به دنبال دارد؟ 

تحريكات خارجي
شجاعي با بيان اينكه زبان فارسي و آثارماندگارآن متعلق به ملت افغانستان است نه به يك قوميت خاص، مي گويد: حساسيت‌هايي كه از طرف برخي از سياستمداران كشور درمورد زبان فارسي اعمال مي شود ريشه در
منافع غيرمرتبط به مسئله ي زبان ها دارد بطوريكه فارسي زبانان افغانستان در سه دهه‌ي اخير تجربيات بسيار تلخي درباره‌ي ورود واژگان بيگانه داشتند كه برخي از اين موارد ريشه در مسايل سياسي و حتي تاريخي دارد. 

وي توضيح مي دهد: برخي از كساني كه در مصادر قدرت تكيه زده اند تحت تاثير وضعيت برخاسته از خارج اقداماتي انجام مي دهند كه برخلاف منافع ملي افغانستان است. 

برخي كشور ها برقراري صلح و ثبات و شكل گيري وحدت ملي در افغانستان را با منافع خود در تناقض مي دانند به همين خاطر در شرايط حساس كنوني،مسئله ي زبان ها در افغانستان را وسيله ي كشمكش ها قرار مي دهند. 

درافغانستان، امروزه براي مفاهيم نو آميزه اي از واژگان بيگانه استفاده مي شود و سياست آشفته‌سازي فارسي از سوي حكومت آن كشور همچنان ادامه دارد. 

به عقيده‌ي محمد كاظم كاظمي صاحبنظردر ادبيات وزبان فارسي- از گذشته تاكنون فارسي ايران،زبان رسمي و بلا منازع كشوربوده است و به اين ترتيب هم تكليف حاكمان با آن روشن است وهم تكليف مردم وهمه در رشد و اعتلاي آن كوشيدند؛ و تغيير حاكميت ها نيز تغييري در اين روند ايجاد نكرده است ولي در افغانستان يك سياست رسمي ،ثابت و سراسري در برابر زبان فارسي وجود ندارد و اگر هم در مقاطعي وجود داشته حاكمان در جهت تقويت اين زبان تلاش نمي كردند. 

وي براين نكته باور دارد: ما فارسي زبانان افغانستان سردرگم مانده ايم و نتوانستيم تكليف خود را با زبان مادري روشن كنيم بطوريكه هنوز نمي دانيم –كه اين زبان را چه بناميم فارسي يا دري يا فارسي دري با اينكه در مراجع رسمي از فارسي دري سخن مي رود . 


دراينجا سوالي مطرح مي شود- باتوجه به اين نكته كه استفاده از زبان فارسي در مراجع رسمي كشور بسيار بااهميت بوده اما چه اتفاقي افتاده است كه امروز در مراجع رسمي بخصوص در مكاتبات اداري واژه هاي پشتو مورد استفاده قرار مي گيرد؟ 

در دانشنامه ي الكترونيكي ويكي پديا به زاويه ي ديگري ازاين موضوع اشاره شده است.
بنوشته ي اين پايگاه اطلاع رساني" بدليل سياست پشتون سازي حكومتي در افغانستان ،در متون اداري واژه‌هاي بسياري برزبان فارسي افغانستان تحميل شده است . 

تحميل واژه‌هاي نوپاي پشتو در نامه‌هاي اداري افغانستان به اندازه‌اي است كه رواني زبان فارسي در آن به خطر افتاده است . 

تعامل منطقي با زبان پشتو 

كاظمي دركتاب "هم زباني و.بي زباني " ص 136 آورده است: يكي ديگر از امكاناتي كه فارسي زبانان افغانستان خواسته يا ناخواسته از آن برخوردارند تعامل با زبان پشتو است، پشتو مي تواند هم زيستي بسيار سالم با فارسي داشته باشد ما با برادران پشتون خود مراودات اجتماعي داريم كه لاجرم يك داد و ستد زباني را ايجاب مي كند . 

وي در اين كتاب از وضعيت كنوني تعامل با زبان پشتو ابراز تاسف كرده است: تعامل ميان فارسي و پشتو ،همواره در هاله‌اي از مسايل جنبي سياسي وغير سياسي گم شده ودر نهايت كار بدان جا كشيده كه داد و ستد با اين زبان براي فارسي زبانان ناگوار شده است و اگر پشتو از مسير غير از حاكميت- بطور مثال- از مسير ادبيات – با فارسي وارد تعامل مي شد و داد و ستد ميان اين دو زبان ، اختياري و براساس نيازهاي طبيعي بود،چه بسا كه فارسي درموارد لزوم از پشتو نيز بهره‌هاي مفيدي مي برد. 

وي در اين كتاب تصريح كرده است: به هر حال امروز واژگاني از پشتو وارد فارسي افغانستان شده است‌. 

ولي ترديدي نمي توان داشت كه در بسياري موارد ، در فارسي معادل‌هاي بهتري براي اين واژگان وجود دارد . 

از طرفي نيز پشتو كلمات بسياري را از فارسي وام گرفته است؛ ولي تفاوت كار دراين است كه آنچه پشتو ازفارسي گرفته ،طبيعي و براساس ضرورت بوده و آنچه فارسي وام گرفته ، شكل رسمي و اداري داشته است و اين تعامل سالم و نيكو نيست و تصوراينست كه شكل‌هاي بهتري نيز براي آن وجود داشته باشد. 

كاظمي در اين كتاب خاطر نشان كرده است: برخلاف تصور غالب ،ميزان واژگان دخيل از پشتو در فارسي افغانستان بسيار اندك است و صرفا به چند اصطلاح اداري و نظامي محدود مي شود. 

وي در ادامه آورده است: ارتباط دادن مستقيم ضعف زبان فارسي به حاكميت پشتون كشور كمي بيجا به نظر مي رسد و ناشي از تعصبات رايج در كشور است. 

سيد اسحاق شجاعي -نويسنده با بيان اينكه زبان زنده و زاينده است مي افزايد: متاسفانه درفارسي افغانستان واژگان انگليسي ،عربي ،پشتو و اردو فراوان بكار رفته است و اين مسئله يكي از چالش‌هاي زبان فارسي ‌افغانستان است و رشد زبان فارسي را به خطر مي اندازد و بايد شرايطي را فراهم كرد تا زبان فارسي سير طبيعي تكامل خود را طي كند و تجربه نشان داده كه اقدامات تضعيف گرانه نمي تواند فارسي را دچار زوال كند همان طور كه مثنوي معنوي مولانا جلال الديين بلخي به عنوان شاهكار ادبي فارسي شهرت جهاني دارد ونمي توان آن را نابود يا تضعيف كرد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:29  توسط مصطفی فاضلی  | 

نقش معادن و ذخایر زیرزمینی در اقتصاد و امنیت افغانستان

 

  

   افغانستان به دنبال رشد و توسعه اقتصادی می باشد يكي از مهمترين و اساسي‌ترين پايه‌هاي اقتصاد هركشوري منابع معدني و ذخاير تحت الارضي آن كشور است. بطوريكه اگر كشوري از منابع تحت الارضي مناسب و كافي برخوردار نباشد با قاطعيت مي‌توان گفت آن كشور هرگز راه توسعه را نخواهد پيمود زيرا الفباي اقتصاد را در اختيار ندارد بنابراين نقش معادن و منابع در رشد اقتصادي هر كشوري انكار ناپذير است.بدون تردید بهره برداری از معادن کشور، یک عامل کاملا مثبت و مهم در رشد و توسعه اقتصادی است. و در عین حال به شدت با کمبود سرمایه روبه رو است که برای رسیدن به توسعه اقتصادی، بهره برداری از معادن کشور می تواند یکی از بهترین راه ها باشد.

  پس از سقوط طالبان افغانستان با پیش رفت هایی در برخی زمینه ها همراه شد، که احیای مجدد نهادهای سیاسی و اجتماعی و تصویب قانون اساسی کشور را می توان از مهم ترین این پیش رفت ها برشمرد اما متأسفانه در مسایل متعدد دیگر با مشکلات جدی مواجه شد.
   بدون شک یکی از این مشکلات، وجود روزافزون بی ثباتی و ناامنی در سطح کشور می باشد، که عامل آن نیز مشخصاً تروریزم ، فقر، بیکاری وعدم راه اندازی پروژه های کلان ملی مانند استخراج معادن وکمک گیری در زمینه از سرمایداران بزرگ جهانی است چنان که این مسئله، مانع بزرگی در مقابل فعالیت های انکشافی و اقتصادی افغانستان محسوب می گردد.بهره برداری از معادن افغانستان که تا به حال دست نخورده باقی مانده، نیازمند زیرساخت ها، ثبات و یک نظام  سیاسی مقتدر است و بدون هر کدام از این گزینه ها، به صراحت می توان گفت که بهره برداری از معادن و رسیدن به رشد و توسعه اقتصادی محال خواهد بود و در دوره های گذشته نیز یکی از عوامل عمده در عدم توسعه اقتصادی، فقدان نظام سیاسی مناسب بوده است. اینک و بعد از گذشت 7 سال، هنوز در کشور شرایط لازم و امکانات ساختاری برای تأمین رشد مداوم دیده نمی شود و همین امر یکی از چالش های عظیم و قابل ملاحظه ای می باشد که باعث شده تا افغانستان هنوز در زمره فقیر ترین کشورهای دنیا قرار گیرد. در اولویت های سرمایه گذاری در افغانستان که از عمده ترین آن ها می توان به بخش زراعت و معادن اشاره کرد، تا به حال و بعد از گذشت 7 سال، سرمایه گذاری و بهره برداری صورت نگرفته است.

  در مورد منابع زیرزمینی افغانستان، گفته های زیادی مطرح است که حاکی از واقعیت های موجود است .

   محمدابراهیم عادل، وزیر معادن کشور می گوید: گام های نخست و مؤثر در استخراج و انکشاف معادن کشور اخیراً برداشته شده و تا به حال صدها ساختمان نفت و گاز در شمال کشور کشف شده است و افغانستان به استثنای الماس، دارای تمام انواع فلزات و معدنیات می باشد.
   با وجود این که بهره برداری از معادن کشور، به گفته وزیر معادن، تنها راه آبادانی کشور محسوب می گردد اما در طول سال های جنگ و بعد از آن، کم ترین فعالیت ها، در این عرصه بوده و در مدت این سال ها، فرصت های زیادی برای بهره برداری معادن کشور از دست رفته است.
   یکی از راه های انکشاف و استخراج معادن در کشور جذب سرمایه گذاران خارجی و سکتور خصوصی داخلی است. فعالیت سرمایه گذاران خارجی در افغانستان یک عامل مثبت در جهت رشد و توسعه اقتصادی است. چرا که مهم ترین موانع در استخراج و بهره برداری از معادن کشور، کمبود سرمایه و عدم وجود تکنالوژی مدرن می باشد و شرکت های خصوصی با سرمایه خود می توانند به رفع این موانع کمک شایانی کرده و سرمایه گذاران خارجی نیز با فعالیت های خویش سهم بارزی در انتقال شیوه های نوین مدیریت صنعتی در کشور داشته باشند.

   به طور كلي ذخاير معدني افغانستان را مي‌توان در چهار گروه مواد معدني تقسيم بندي نموده و بررسي كرد كه ذيلاً به طور كلي بدان پرداخته شده است.

1-  ذخاير معدني فلزي ( كانسارها فلزی)

2-  ذخاير نفت و گاز

3-   ذخاير معدني غير فلزي

4- ذخاير سنگهاي قيمتي

   آری به حقیقت بهره برداری و استفاده از منابع طبیعی و ذخایر معدنی کشور، می تواند در اقتصاد کشور دگوگونی عمیقی ایجاد کند و اوضاع نابه سامان اقتصادی افغانستان را به سوی شکوفایی و رشد رهنمون شود.

   

   با یک سروی که از سوی سروی جیولوژی آمریکا صورت گرفت، معلوم شد که افغانستان فعلا یکی از ثروت مندترین کشورهای جهان از لحاظ ذخایر معدنی است.

   بر اساس این سروی، افغانستان دارای 500 تریلیون دالر ذخایر معدنی است که می توان تصور نمود که در صورت بهره برداری مناسب و منطقی از این معادن، افغانستان به قطبی اقتصادی در منطقه تبدیل خواهد شد اما این امر مستلزم کار و فعالیت بسیار و پلان ها و برنامه های دقیق و مؤثر و مدیریت اصولی و هوشمندانه است.                              
   از طرف دیگر بتازگی مقامات وزارت معدن وصنايع کشور از کشف سه معدن بزرگ در کشور خبر داده اند . وزير معادن وصنايع کشور چندي پيش به منظور بررسي وضعيت معادن و مردم مناطق مرکزي کشور به ولايات باميان،غور، دایکندی، پروان و بغلان سفر ١٣روزه انجام داده بود.

   انجينير محمد ابراهيم عادل وزير صنايع و معادن کشور  با رسانه ضمن اظهار کشف ذخایر ومعادن درکشور گفت است: ((در سفر به ١٥ ولسوالي و مراکز ولايات مرکزي ما توانستيم ٣ معدن بزرگ را کشف نماييم.))

   وزير صنايع و معادن در مورد نوعيت و موقيت اين معادن اظهار داشت که قطعات ذغال سنگ با کيفيت بسيار عالي در ولسوالي يکاولنگ ولايت باميان به ضخامت ٣ متر در ساحه حدودآ٨٠ تا ١٠٠ کيلومتر و ساحات سنگ آهن به ارتفاع ٥٠٠ متر و ضخامت حدودا ٥٠ تا ١٠٠ متر و همچنان معدن مس در ولسوالي شيخ ميران ولايت دايکندي رويت گرديده است .

  همچنان وی افزود که مردم افغانستان می توانند برای صدها سال از این معادن استفاده نمایند، وزارت معادن جهت تثبیت نهایی معادن مذکور مصروف آماده سازی اسناد داوطلبی می باشد که درصورت استخراج آنها حدود یک میلیارد دالر عاید دولت افغانستان می گردد.
  گفتنی است برنامه استخراج معدن مس عینک در ولایت لوگر توسط یک شرکت چینی آغاز شود و تا ۷۰ سال آينده استخراج آن می تواند ادامه داشته باشد، که یکی از بزرگترین معادن مس در سطح جهان بوده و سالانه بیش از چهارصد میلیون دلار عاید دولت می شود.
گفته می شود پروژه استخراج معدن آهن "حاجی گگ" نیز به یکی از شرکت های خارجی سپرده شود که با آغاز به کار اين معدن برای بيش از ۴ هزار نفر زمينه کار فراهم می گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 10:28  توسط مصطفی فاضلی  | 

بیایید امپراطورانه بیندیشیم

 

 

* یک گدا از لقمه ای به لقمه ی دیگر می اندیشد .

 

* یک کارگر از روزی به روز دیگر .

 

* یک کارمند از سالی به سال دیگر .

 

اما ...

 

           * یک امپراطور به یک قرن می اندیشد . *

                           " ضرب المثل شرقی "

 

                               " افغانستان زنده و بیدار است چون مردمی زنده و بیدار دارد "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 15:16  توسط مصطفی فاضلی  |